درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان استخدام

مقابل در ورودی یک موسسه صف طویلی برای استخدام تشکیل شده بود و همه منتظر بودند كه داخل شوند و در آزمون مصاحبه شرکت کنند. ناگهان مرد کوتاه قدی آمد و خواست وارد ساختمان بشود اما مردم با اعتراض او را به ته صف هل دادند. مرد دوباره تلاش کرد وارد بشود اما مردم او را به عقب فرستادند. مرد کوتاه قد به کناری رفت و فریاد زد: حالا که اینطور است؛ من هم هیچ کدام از شما را استخدام نمی کنم .






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان استخدام، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان استاد و شاگرد

استادی با شاگرد خود از میان جنگلی می گذشت. استاد به شاگرد جوان دستور داد نهال نورسته و تازه بار آمده ای را از میان زمین برکند.

جوان دست انداخت و به راحتی ان را از ریشه خارج کرد.

پس از چند قدمی که گذشتند٬ به درخت بزرگی رسیدند که شاخه های فراوان داشت.

استاد گفت: این درخت را هم از جای بر کن.

جوان هرچه کوشید٬ نتوانست.

استاد گفت: بدان که تخم زشتی ها مثل کینه٬ حسد و هر گناه دیگر هنگامی که در دل اثر گذاشت، مانند ان نهال نورسته است، که براحتی می توانی ریشه ان را در خود برکنی ولی اگر آن را واگذاری، بزرگ و محکم شود و همچون آن درخت در اعماق جانت ریشه زند. پس هرگز نمی توانی آن را برکنی و ازخود دور سازی.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان استاد و شاگرد، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان استاد و شاگرد

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک  چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرده؟

شاگردی با قاطیت پاسخ داد: بله او خلق کرده است.

استاد پرسید: آیا خدا هر چیز را خلق کرده؟






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان استاد و شاگرد، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان استاد و دانشجو

دانشجویی به استادش گفت:

استاد: اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:

تا وقتی به خدا پشت  کرده باشی او را نخواهی دید!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان استاد و دانشجو، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان استاد كمونیست و دانشجوی زیرك

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد.

استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد.

استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان استاد كمونیست و دانشجوی زیرك، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان استاد ریاضی

روزی یك معلم ریاضی، برای این كه شاگردانش را تا آخر جلسه ساكت كند، مسئله ای به آن ها داد كه مدت زیادی طول بكشد. معلم ریاضی از دانش آموزان خواست كه 1 تا 100 را با هم جمع كنند. بعد از چند دقیقه یكی از دانش آموزان دستش را بالا برد، او جواب درست را به دست آورده بود. آن دانش آموز فهمیده بود كه مجموع هر جفت از اعداد 1 و 100 ، 2 و 99، 3 و 98 ،... 101 است، پس نصف تعداد اعداد یعنی 50 را در 101 ضرب كرده بود و جواب را به دست آورده بود. آن دانش آموز، كارل فردریش گاوس نام داشت.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان استاد ریاضی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اسب لاغر

شخصی اسبی لاغر داشت.

به او گفتند: چرا این را جو نمی دهی؟

گفت: هر شب ده من جو می خورد.

گفتند: پس چرا این چنین لاغر است؟

گفت: چون یک ماه جو  از من طلبکار است.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اسب لاغر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اسب خوب و قرین بد

روزی برای ابومسلم اسب بسیار خوبی را که نظیر آن کمتر دیده شده بود، آورده بودند. ابومسلم از سرداران سپاه خود پرسید: این اسب برای چه کاری خوب است؟

یکی گفت: برای آنکه انسان بر آن سوار شود و در راه خدا جهاد کند.

ابو مسلم گفت: جواب از این بهتر می خواهم.

دیگری گفت: برای شکار و تفریح خوب است.

باز هم ابومسلم قبول نکرد، عاقبت بعد از آنکه هر کسی نظر خود را ابراز نمود، خودش گفت: این اسب برای آن خوب است که شخص بر آن سوار شود و از همنشین بد به کوه و بیابان فرار کند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اسب خوب و قرین بد، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (... (5 (6 (7 (8 (9 (10 (11

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic