تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب داستان كوتاه - حرف پ

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان بقال و مرد فقیر

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست می کرد و او آن را به تنها بقالى روستا مى فروخت.

آن زن روستایی کره ها را به صورت قالب های گرد یک کیلویى در می آورد و همسرش در ازای فروش آنها، مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان بقال و مرد فقیر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیرمرد دزد در کانادا

 

در کانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.

پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد:

خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت:






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان پیرمرد دزد در کانادا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیرمرد رنجور

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند. دستان پیرمرد می لرزید، چشمانش تار شده بود و گام هایش مردد و لرزان بود.

اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع می شدند، اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالباً شیر از داخل آن به روی رومیزی می ریخت. پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان پیرمرد رنجور،

داستان پیرمرد و مامور مالیات

مامور اداره مالیات تصمیم می گیرد تا پدر بزرگ پیری را حسابرسی بکند و او را با فرستاده احضاریه ای به اداره مالیات فرا می خواند. حسابرس اداره مالیات شگفت زده می شود هنگامی که می بیند پدربزرگ همراه وکیلش به اداره آمدند.

حسابرس می گوید: خوب آقا؛ شما زندگی بسیار لوکس و فوق العاده ای دارید ولی شغل تمام وقتی هم ندارید، که می تواند گویای این باشد که شما می گویید از راه قمار این پولها را بدست می آورید. خاطرجمع نیستم اداره مالیات این موضوع را باور دارد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان پیرمرد و مامور مالیات،

داستان پیشنهاد فرمانروای روسی به نادرشاه

فرمانروای روسیه برای نادرشاه افشار پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهد می توانم برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بكنم منوط بر این که به او کمک کند تا روسیه خاور اروپا را متصرف شود.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیشکش به شاپور ساسانی

آهنگری شمشیر بسیار زیبایی تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود.

شاپور از او پرسید: چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ای؟

آهنگر پاسخ داد: یک سال تمام.

 پادشاه ایران باز پرسید: اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد؟

او گفت: سه تا چهار روز.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیشرفت آقا و نظر خانم

ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:

زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...

اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت: خاک بر سرت، فلانی کنسول است، تو نایب کنسولی؟






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیش نماز

پیشنمازی در نماز، پس از حمد، سوره نوح را می خواند. در همان آیه اول (انا ارسلنا نوحا) (ما نوح را فرستادیم) بازماند و بیش از آن، به یاد نیاورد.

اعرابی که حوصله اش سر رفته بود، گفت: اگر نوح نمی رود، دیگری را بفرست و ما را باز رهان!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیش نماز

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد.

بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخاست و گفت: آری من مسلمانم.

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت: با من بیا






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیرمرد و همسرش

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیرمرد و كارگر

پیرزنی برای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد.

وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد، شوهر پیر و نابینای او را دید و دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت.

اما در مدتی که در آن خانه کار می کرد متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار شاد و خوش بین است.

او درحین کار با پیرمرد صحبت می کرد و کم کم با او دوست شد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان پیرمرد و فرزندان

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله ای دور از خانه اشان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند، درخت را توصیف کنند.


 






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف پ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت آموزنده(549)

گلستان سعدی(149)

داستان آرزو(3)

داستان راستان(96)

داستان های آموزنده شهید مطهری(78)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(97)

متن عاشقانه(2)

داستان های کوتاه و آموزنده(97)

داستان کوتاه(1099)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستانهای آموزنده(18)

داستانهای کوتاه(38)

داستان آهنگر(3)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان راستان مرتضی مطهری(97)

استیو جابز(3)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان های کوتاه(1099)

حکایت های گلستان سعدی(149)

رابطه زن و مرد(2)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت(676)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده(545)

سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(97)

حکایت کوتاه(677)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان(1096)

داستان های آموزنده(1091)

داستان مرتضی مطهری(97)

داستان مسئولیت پذیری(11)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

لطیفه های کوتاه(130)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان آموزنده(1099)

حکایت های کوتاه(678)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستانک(1058)