تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب داستان كوتاه - حرف ج

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان جوراب خانم

وقتی خواستم زن بگیرم با خودم گفتم باید دختری از خانواده طبقه پایین بگیرم که با دارو ندارم بسازه و توقع زیادی نداشته باشه. واسه همین یه دختر بیست و یک ساله به اسم صباحت انتخاب کردم.

 






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جوان و دریاچه

مرد جوان و زیبایی هر روز به کنار دریاچه می رفت تا زیبایی خویش را در آب تماشا کند. او آنچنان مجذوب تصویر خویش می شد که روزی به آب افتاد و در دریاچه غرق شد. در مکانی که به آب افتاده بود، گلی رویید که آن گل را نرگس نامیدند.

 پس از مرگ نرگس، پریان جنگل به کنار دریاچه آب شیرین آمدند و آن را لبالب از اشکهای شور یافتند.

 
 






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جوان ثروتمند و عارف

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.

عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟

گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جواب لطیف

امیر نصر احمد سامانی را، معلمی بود که در آن وقت که او خرد (کوچک) بود، او را قرآن تعلیم کردی، چوب بسیار زدی و امیر نصر پیوسته گفتی که هر گاه به پادشاهی رسم، سزای این معلم بکنم.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جواب بی وفایی

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دو ماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:







نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جهان سوم كجاست؟

دكتر محمود حسابی می گوید: آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی سوالی مطرح کرد: استاد شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جنگ

پسر کوچکی از پدرش پرسید: بابا، جنگ چگونه به وجود می آید ؟

پدر جواب داد: پسرم فرض کن که دو کشور آلمان و انگلستان، با همدیگر اختلافی دارند.

مادر بچه که تازه وارد شده بود، گفت: آلمان چه کاره است که با دولتی مثل انگلستان اختلاف داشته باشد؟

شوهر جواب داد: ما فرض کردیم خانم.

مادر جیغ کشید: بی خود فرض کردید، این فرض که صحیح نیست.

شوهر که عصبانی شده بود، وسط حرف او پرید و گفت: اصلاً به شما چه مربوطه که در صحبت ما دخالت می کنی؟

زن چهره در هم کشید و گفت: سر من داد می زنی؟ بشقابی را که روی میز بود، برداشت تا آن را بر سر شوهرش بکوبد.

اما بچه وسط پرید و گفت: بس است پدر، من فهمیدم که جنگ چگونه پدید می آید.

 






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جمجمه

دکتری گفت که یک روز به دانشکده طب سر تشریح یکی جمجمه استاد از شاگرد بپرسید: این جمجمه از کیست؟ چو شاگرد بیامد جلو و جمجمه را کرد بسی زیر و زبر گفت: از آنجا که بسی چانه این جمجمه لق است گمانم که ز یک مشت زنی بوده که از بس که سر مشت زنی مشت به زیر دهنش خورده چک و چانه ی او لق شده و محکمی مشت حریفان شل و ول کرده چنین چانه ی او را.







نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جعبه كفش

زن و شوهری بیش از 60 سال با همدیگه زندگی مشترک داشتند.

آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.

در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز رو از همدیگه پنهان نمی کردند.

 






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جعبه خالی

روزی مردی به خونه اومد و دید که دختر سه ساله اش قشنگ ترین و گرونترین کاغذ کادوی موجود در کمد اون رو تیکه تیکه کرده و با اون یه جعبه کفش قدیمی رو تزیین کرده.

مرد دخترک رو بخاطر این کار تنبیه کرد و دختر کوچولو اون شب با گریه به رختخواب رفت و خوابید.







نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جراح قلب و تعمیر کار

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.

تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:

من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر می کنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شماست.

جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت:

اگر می خواهی درآمدت صد برابر شود این بار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان جرات و تلاش

رام كنندگان حیوانات سیرك برای مطیع كردن فیل ها از ترفند ساده ای استفاده می كنند.

زمانی كه حیوان هنوز بچه است، یكی از پاهای او را به تنه درختی می بندند.

حیوان جوان هر چه تلاش می كند نمی تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك این عقیده كه تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فكرش شكل می گیرد.

وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد، كافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها كردن خود تلاشی نخواهد كرد.

پای ما نیز، همچون فیل ها، اغلب با رشته های ضعیف و شكننده ای بسته شده است، اما از آنجا كه از بچگی قدرت تنه درخت را باور كرده ایم، به خود جرات تلاش كردن نمی دهیم، غافل از اینكه برای به دست آوردن آزادی، یك عمل جسورانه كافی است.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ج، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان های کوتاه(1099)

استیو جابز(3)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

لطیفه های کوتاه(130)

داستانهای آموزنده(18)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

گلستان سعدی(149)

متن عاشقانه(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان های آموزنده(1091)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت آموزنده(550)

داستان آهنگر(3)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستانک(1058)

داستان آموزنده(1099)

حکایت های کوتاه(679)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان(1096)

داستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های آموزنده(546)

داستان راستان(97)

داستان آرزو(3)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان کوتاه(1099)

حکایت(677)

رابطه زن و مرد(2)

داستان مسئولیت پذیری(11)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(678)

کتاب گینس(2)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

سخنرانی براد پیت(2)