تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب حكایات كوتاه - حرف ت

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حکایت تشنگی و جرعه آب

روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد.

خلیفه گفت: مرا پندی بده.

بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی آب، تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می دهی؟

گفت: صد دینار طلا.

پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟

گفت: نصف پادشاهی‌ام را.

بهلول گفت: حال اگر به حبس‌ ادرار مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه می‌دهی که آن را علاج کنند؟

گفت: نیم دیگر سلطنتم را.

بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و ادراری وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حکایت تشنگی و جرعه آب،

حكایت تهمت عشق

پیر طریقت را پرسیدند که:

در کار «آدم» چه گویی؟

در دنیا تمام تر بود یا در بهشت؟

گفت: در دنیا تمام تر بود. از بهر آنک در بهشت، در تهمت خود بود و در دنیا در تهمت عشق.

کشف الاسرار






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت تهمت عشق،

حكایت توبه نصوح

نصوح مردى بدون ریش بود، صورت و سینه هایش همانند زنان بود.

او در یكى از حمام هاى زنانه زمان خود كارگرى مى كرد و كیسه كشى و شستشوى زنان را بر عهده داشت و به اندازه اى چابك و تردست بود كه همه زن ها مایل بودند كار كیسه كشى آنان را، او عهده دار شود.

كم كم آوازه نصوح به گوش دختر پادشاه وقت رسید و او میل كرد كه وى را از نزدیك ببیند.

فرستاد حاضرش كردند، همین كه دختر پادشاه وضع او را دید پسندید و شب او را نزد قصر نگهداشت.

روز بعد دستور داد حمام را خلوت كنند و از ورود افراد متفرّقه جلوگیرى نمایند.

آنگاه نصوح را به همراه خود به حمام برد و تنظیف خودش را به او واگذار كرد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت توبه نصوح،

حكایت توبه مرد حبشی

مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا آمد و گفت: یا رسول الله ! گناهان من بسیار است. آیا در توبه به روى من نیز باز است؟

پیامبر (ص) فرمود: آرى، راه توبه بر همگان ، هموار است. تو نیز از آن محروم نیستى.

مرد حبشى از نزد پیامبر (ص) رفت. مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت: یا رسول الله آن هنگام كه معصیت مى ‏كردم، خداوند، مرا مى ‏دیده؟

پیامبر (ص) فرمود: آرى، مى ‏دید.

مرد حبشى، آهى سرد از سینه بیرون داد و گفت: توبه، جرم گناه را مى ‏پوشاند ولی با شرم آن چه كنم؟

در دم نعره ‏اى زد و جان بداد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت توبه مرد حبشی،

حكایت توبه اعضای بدن

ذوالنون مصری گفت:بر هر عضوی توبه ایست:

توبـــهی دل، نیت کردن است بر ترک حرام.

و توبهی چشم، فرو خوابیدن است چشم را از محارم.

و توبهی دست، ترکِ گرفتن است در گرفتن مناهی.

و توبهی پای، ترکِ رفتن است به ملاهی.

و توبهی گوش، نگاه داشتن گوش است از شنیدن اباطیل.

و توبهی شکم، خوردن حلال است.

و توبهی فرج، دور بودن از فواحش.

و گفت:عبودیت آن است که بندهی او باشی به همه حال، چنانکه او خداوند توست به همه حالی.

تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت توبه اعضای بدن،

حكایت تلاوت قرآن

شخصی شنید كه در شب قدر هزار مرتبه سوره إِنّا أنزلناهُ، باید خواند، آن شب هزار مرتبه سوره مباركه را خواند.

متأسفانه إِنّا أنزلنا فی لیلة القدر… می خواند صبح آن روز او را دیدند كه تسبیح در دست دارد و می گوید هُ هُ هُ هُ … به او گفتند چرا چنین می گویی؟

گفت: دیشب هُ إنّا أنزلناه را نگفته ام، اكنون دارم جبران می كنم.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت تلاوت قرآن،

حكایت تقسیم عادلانه

شیر و گرگ و روبهی اندر میان جنگلی

هر سه در یک روز با صلح و صفا گشتند یار

از قضا یک گاو و یک خرگوش و یک بز دیده شد

هر سه را کردند در یک لحظه و فوری شکار

گرگ گفتا من به قسمت کردن استادم ولی

شیر باید دهد اذنم که تا افتم به کار

شیر اذنش داد و گفتا گرگ:ای شاه وحوش

تو بزرگی گاو از تو بز بدست من سپار

باشد آن خرگوش از روباه چون کوچکتر است

بهتر از من کس مقسم نیست در این روزگار

شیر از جاجست و فوری گرگ را از هم درید

گفت روبه را که تو تقسیم کن انصاف وار

کرد تعظیمی به شیر و گفت روبه ای امیر

چون تو قدرتمند و پرزوری داری اعتبار

گاو بهر ظهر و بز شام آن یکی هم ناشتا

هر سه را باشد سزاوار تو ای والا تبار

شیر گفت این طرز قسمت را ز که آموختی؟

گفت وقت مرگ خود آموخت بر من گرگ زار






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت تقسیم عادلانه،

حكایت تصمیم شیخ انصاری

مرحوم شیخ انصاری مدتی در دزفول به امور شرعی مردم رسیدگی می کرد. روزی دو نفر طرف دعوا به محضر او حاضر شده و هر یک ادعای خویش بیان داشته از آن مرحوم درخواست رسیدگی و صدور حکم کردند. شیخ فرمود: امشب بروید و فردا برای نتیجه مراجعه کنید. شب یکی از شخصیت های شهر به شیخ پیغام داد. چون یکی از طرفین دعوا از اقوام من است و با من نسبت فامیلی دارد، استدعایم از شما این است در صدور حکم از او جانب داری کنید. شیخ شبانه از دزفول خارج شد و گفت: در شهری که متنفذین در احکام شرعی مداخله کنند، توقف جایز نیست و نیز آورده اند که وقتی به وی گفتند طلبه ای دزدی کرده گفت: نگویید طلبه ای دزدی کرده، بگویید دزدی در لباس طلبگی اقدام به دزدی کرده است.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت تصمیم شیخ انصاری،

حكایت تربیت نا اهل

یکی از وزرا پسری کودن داشت، پیش دانشمندی فرستاد که او را تربیت کند تا عاقل شود. مدتی تعلیمش کرد، موثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این پسر عاقل نمی شود، مرا نیز دیوانه کرد.

چون بود اصل گوهری قابل

تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نخواهد کرد

آهنی را که بد گهر باشد

سگ به دریای هفت گانه مشوی

که چو تر شد، پلیدتر باشد

خر عیسی گرش به مکه برند

چو بیاید هنوز خر باشد!

(شیخ اجل سعدی)






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت تربیت نا اهل،

حكایت تربیت بدون چوب تر

خاطره ای تاثیرگذار از دکتر آرون گاندی، نوه مهاتما گاندی در زمینه تربیت و تاثیر، رفتار عاری از خشونت در زندگی فرزندان نقل می کنیم. این خاطره، نمونه ای جالب و عاری از خشونت والدین در تربیت فرزندان را نشان می دهد.

آرون می گوید: شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسسه ا ی که پدربزرگم در فاصله هجده مایلی دوربان- افریقای جنوبی، نزدیک کارخانه تولید قند و شکر، تاسیس کرده بود، زندگی می کردیم. ما آن قدر از شهر دور بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت تربیت بدون چوب تر،

حكایت تبعیض به جا

آورده اند که استاد، در کلاس درس نسبت به ابوعلی سینا علاقه وافری نشان داده و وی را بر دیگران ترجیج می داد.

پدر یکی از هم کلاسی های بوعلی به این روش اعتراض کرد و از استاد خرده گرفت. وی متوقع بود استاد نسبت به فرزند او نیز چنین لطف و مرحمتی را ابراز کند، که استاد این کار را نمی کرد. روزی پدر آن همشاگردی بوعلی، سر کلاس درس حاضر بود و برای چندمین بار استاد را مورد بازخواست قرار داد. معلم برای این که کار را فیصله دهد و لیاقت بوعلی را ثابت کند، بوعلی و آن همکلاسی را از کلاس درس خارج کرد و در غیاب آنها یک لوح زیر تشکچه بوعلی و یک آجر بزرگ به زیر تشکچه فرزند آن معترض گذاشت. سپس آنان را دعوت کرد، تا به کلاس بیایند و در جای خود بنشینند. بوعلی سینا وقتی روی تشکچه نشست بالا و پایین را نگاه کرد ، ولی فرزند آن مرد هیچ تغییری را حس نکرد. استاد از بوعلی سوال کرد، چه تغییری در کلاس رخ داده است؟

بوعلی گفت: یا زمین کمی بالا رفته یا سقف کمی پایین آمده است.

استاد از دیگری پرسید، او گفت: بوعلی حرف پوچ و یاوه می گوید، نه زمین بالا رفته و نه سقف پایین آمده.

استاد به مرد معترض گفت: این است تفاوت این طلبه ها.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت تبعیض به جا،

حكایت تاسف خواجه نصیرالدین طوسی

خواجه نصیرالدین توسی را گفتند آنگاه که خلافت ۵۲۵ ساله عباسیان را سرنگون نمودی بر چه حال آنها بیشتر متاسف شدی؟

گفت: اینکه هر چه دفتر و دیوان بود به پیش خاندان آنها تقسیم گشته و از اهل اندیشه هیچ آنجا ندیدمی.

ارد بزرگ اندیشمند فرزانه کشورمان می گوید: بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت.

دودمان عباسیان زنجیره ای از خویشاوندان در هم تنیده بود که با تدبیر ایرانیان (ابومسلم خراسانی) برای مهار تازیان بر روی کار آمده و از آنجایی که به سرکشی و ظلم روی آورد با تدبیر ایرانی (خواجه نصیر الدین توسی) نابود گشت.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ت، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت تاسف خواجه نصیرالدین طوسی،

صفحات سایت: (1 (2 (3

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

رابطه زن و مرد(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان(1096)

متن عاشقانه(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

استیو جابز(3)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان های کوتاه(1099)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان آرزو(3)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

لطیفه های کوتاه(130)

داستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان آموزنده(1099)

گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

داستانهای آموزنده(18)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت(677)

حکایت آموزنده(550)

کتاب گینس(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستانهای کوتاه(38)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

داستان آهنگر(3)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان راستان(97)

داستان مسئولیت پذیری(11)

داستان های آموزنده(1091)

حکایت های کوتاه(679)

سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستانک(1058)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان کوتاه(1099)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

حکایت کوتاه(678)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های آموزنده(546)

حکایت های گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)