تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب داستان كوتاه - حرف س

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان سیل در دهكده

روزی به خاطر وقوع سیل زنان و کودکان دهکده شیوانا ، درون ساختمان بزرگی پناه داده شدند و قرار شد چند نفر نگهبان مرد  برای حفاظت از این ساختمان از بین اهالی دهکده انتخاب شوند.

شیوانا مردان دهکده را جمع کرد و از آنها خواست تا برای این کار دواطلب شوند. جوانی بلند قد  از بین مردان  به پوزخند و خطاب به بقیه  گفت: دختران و زنان موجودات کثیف و غیر قابل اعتمادی هستند و یک سالک معرفت هرگز خودش را برای محافظت از آنها به زحمت نمی اندازد!

اما بقیه مردم به سخنان او اعتنایی نکردند و چند نفر برای این کار پیش قدم شدند. شیوانا آنها را کناری کشید و بقیه را مرخص کرد و وقتی با داوطلبین تنها شد، از آنها خواست تا شغل نگهبانی را سخت جدی بگیرند و با حساسیت کامل مواظب آمد و شد افراد مشکوک باشند.

در آخر شیوانا خطاب به نگهبانان گفت که به شدت مواظب آن جوان بلند قد مدرسه هم باشند و اجازه ندهند که بی دلیل به ساختمان نزدیک شود.

یکی از داوطلبین با تعجب گفت: اما استاد ! او در حضور همه مردم گفت که نسبت به دختران و زنان نظر مساعدی ندارد و آنها را موجودات کثیفی  می داند! چطور می گوئید مواظب او باشیم!؟

شیوانا آهی کشید و گفت: به طور خیلی ساده و کاملا مشخص آن جوان بلند قامت از لحاظ روحی بیمار است و می تواند برای زنان و کودکان ساختمان خطرناک باشد. دلیلش هم خیلی ساده است ، زنان و دختران هیچ فرقی با مردان و پسران ندارند و کسی که آنها را بد و ناشایست می خواند بدون تردید دچار مشکل ذهنی است! پس به شدت مواظبش باشید.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف س، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان سیگار و دعا

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟

ماکس جواب می دهد: چرا از کشیش نمی پرسی؟

جک نزد کشیش می رود و می پرسد: جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.

کشیش پاسخ می دهد: نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.

جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.

ماکس می گوید: تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.

ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد:آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم؟

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: مطمئناًً، پسرم. مطمئنا.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف س، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان سیبیل

دختر با ظاهری ساده در حال عبور از خیابان بود.

پسری از پیاده رو داد زد سیبیلو چطوری؟

دختر كاملا خونسرد تبسمی كرد و جواب داد:

وقتی تو زیر ابرو بر می داری، من سیبیل میذارم

تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه!

پسر سرخ شد و چیزی نگفت.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف س، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان سی دی سام یوسف

دبیرستان ما به چند نفر برای اداره کردن  نوار خانه احتیاج داشت (نوار خانه: جایی كه سی دی  موسیقی های مجاز و مداحی به پایین ترین قیمت می فروختیم البته جوری که سود خیلی کمی در بیاریم).

یکی از افرادی که برای نوار خانه انتخاب شد من بودم، یه چند روزی کار ما عالی گرفته بود چون به ایام محرم نزدیک می شدیم بچه های دبیرستان بیشتر خواهان مداحی بودن، تا اینکه یکی از بچه ها پیشنهاد بی شرمانه ای داد که سود خیلی خوبی نصیبمون بشه. قرار شد فیلم های ... بیاره که به بچه های خودی بفروشیم. البته اینم بگم که من اون موقع اطلاع نداشتم و این اطلاع نداشتن من باعث شد که این خاطره طنز بشه.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف س، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان سه نفر شهود

نمیشه. درسته حکم دادگاه دارین و وکالت بلاعزل. اما باید سه تا شاهد داشته باشین. دو تاشون رو شما بگین بیان. نفر سوم رو خود دفترخونه داره فقط باید دو هزار تومن بهش بدین.

_ باشه حاج آقا. الان تلفن میزنم بیان.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف س، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان آموزنده(1103)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستانهای آموزنده(18)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

آزمون های ضمن خدمت(2)

حکایت کوتاه(679)

حکایت های کوتاه(679)

داستان راستان(125)

داستانهای کوتاه(38)

داستان مسئولیت پذیری(12)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان مرتضی مطهری(126)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

داستان(1100)

کتاب گینس(2)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

دوره ضمن خدمت(2)

لطیفه های کوتاه(130)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

استیو جابز(3)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

رابطه زن و مرد(2)

داستان های آموزنده(1095)

داستان آهنگر(3)

حکایت آموزنده(551)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان های کوتاه(1103)

گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان اثبات عشق(3)

متن عاشقانه(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان آرزو(3)

سعدی(149)

حکایت های آموزنده(546)

داستانک(1062)

حکایت(678)

داستان کوتاه(1103)