تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب داستان كوتاه - حرف ش

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان شاه عباس و سه دزد

 

یك شب شاه عباس با لباس مبدل در كوچه های شهر می گشت كه به سه  دزد برخورد كرد كه قصد دزدی داشتند. شاه عباس وانمود كرد كه او هم دزد است و از آنان خواست كه او را وارد دار و دسته خود كنند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ش، 
برچسب ها: داستان شاه عباس و سه دزد، داستان شاه عباس و دزد، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه،

داستان شیوانا و كاهن معبد

روزی پسر بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانستند) و گفت: مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ش، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان شیوانا و زوج جوان

زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند و برای تبرک و گرفتن نصیحتی از شیوانا نزد او رفتند. شیوانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند و از مرد پرسید : تو چقدر همسرت را دوست داری!؟

مرد جوان لبخندی زد و گفت: تا سرحد مرگ او را می پرستم و تا ابد هم چنین خواهم بود!

 




نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ش، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان شیطان و نمازگزار

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا مسجد بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد. او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید. از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: من شیطان هستم.

مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یکبار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده اتان را خواهد بخشید. بنابراین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ش، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان شیطان و حوا

شیطان آدم و حوا را گول زد و خدا هم آنها را از بهشت بیرون انداخت.

حوا تصمیم گرفت از شیطان انتقام بگیرد.

یك روز شیطان بچه خود الخناس را پیش حوا گذاشت و دنبال كاری رفت.

حوا فرصت را غنیمت شمرد و الخناس (بچه شیطان) را تكه تكه كرد و هر تكه اش را به گوشه ای پرت كرد.

وقتی شیطان برگشت و فهمید كه حوا چه بلایی بر سر فرزندش آورده برای اینكه قدرت خود را به حوا بفهماند صدا زد الخناس ..و فورا تكه ها ی بدن الخناس از همه جا جمع شد و به یكدیگر وصل گردید و الخناس پیش پدر عزیزش رفت.

چند روز دیگر باز شیطان بچه اش را پیش حوا گذاشت و حوا برای اینكه بار دیگر دست شیطان به جگر گوشه نازنینش نرسد، الخناس را كشت و بعد هم آن را خورد.

وقتی شیطان برگشت و سراغ فرزندش الخناس را گرفت، حوا خندید و گفت: خاطرت جمع باشد این دفعه دیگر دستت به این تخم شیطان نمی رسد. چون خوردمش.

شیطان باز هم صدا زد: الخناس ... و الخناس از درون شكم حوا جواب داد: بله بابا.

پرسید جایت خوب است و را ضی هستی؟

جواب داد: بله بابا.

گفت: خوب. منزل نو مبارك. همان جا بمان و حوا را هدایت كن.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ش، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های کوتاه(679)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان آهنگر(3)

حکایت های آموزنده(546)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

متن عاشقانه(2)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)

سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستانهای کوتاه(38)

داستانک(1062)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان مسئولیت پذیری(12)

داستانهای آموزنده(18)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(130)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

آزمون های ضمن خدمت(2)

حکایت(678)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

گلستان سعدی(149)

داستان آموزنده(1103)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

داستان آرزو(3)

داستان های آموزنده(1095)

دوره ضمن خدمت(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت آموزنده(551)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان راستان(125)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان کوتاه(1103)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

استیو جابز(3)

حکایت کوتاه(679)

کتاب گینس(2)

داستان اثبات عشق(3)

داستان(1100)

داستان های کوتاه(1103)

داستان مرتضی مطهری(126)