تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب داستان كوتاه - حرف گ

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان گردن بند یاقوت

دختر خردسالی وارد یک مغازه جواهر فروشی شد و به گردن بند یاقوت نشانی که در پشت ویترین بود اشاره کرد و به صاحب مغازه گفت: «این گردن بند را برای خواهر بزرگم می خواهم. ممکن است آن را به زیباترین شکل ممکن بسته بندی کنید؟»

صاحب مغازه با کمی تردید به دخترک نگاهی کرده و پرسید: «چقدر پول همراه خود داری؟»






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف گ، 
برچسب ها: داستان گردن بند یاقوت، انواع داستان کوتاه، انواع داستان ها، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان گرگ و الاغ

الاغ گفت: رنگ علف  آبی است.

گرگ گفت: نه سبز است!

پیش سلطان جنگل رفتند و ماجرای اختلاف را گفتند ...

شیر گفت گرگ را زندانی کنید. گرگ گفت مگه علف سبز نیست؟!!

شیر گفت سبزه ولی دلیل زندان تو بحث کردنت با الاغ است.


داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف گ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان گرگ و الاغ،

داستان گدای شاکی

شب که می‌شود حوصله‌ها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.

گدایی در خانه ای را کوبید و گفت: نانی بدهید که گرسنه ام.

اهل خانه گفتند: امروز نان نداریم.

گدا گفت: میوه ای برایم بیاورید.

گفتند: میوه هم نداریم.

گفت: پس حداقل قدری آب بدهید.

گفتند: هنوز سقا آب نیاورده است.

گدا گفت: حال که چنین است قدری روغن بدهید.

گفتند: روغنمان کجا بود؟

گدا گفت: ای بیچاره ها، پس چرا در خانه نشسته اید؟ برخیزید تا به اتفاق هم به گدایی برویم.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف گ، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان گندم

مزرعه داری روی زمینش بذر گندم کاشت، آب داد و نگهداریش کردند، مدتی گذشت و بذرها جوانه زده و سبز شدند و قد علم کردند، با گرم شدن هوا ساقه ها زرد شد و آماده درو. به تعداد هر دانه ده دانه گندم از زمین چیده شد، آرد شد و سپس نان، با خوردن نان قوت گرفت و زمین گندم را تبدیل به باغستان کرد، درختها میوه دادند و کهنسال شدند. تنه های فرسوده را برید و کلبه را تبدیل به ویلایی زیبا کرد. سپس از باقی چوبها کاغذ ساخت و در زمان پیری خاطراتش را بر روی کاغذ آورد و کتابی نوشت، کتابی که فقط یک برگ داشت و رویش نوشته بود: گندم!

 






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف گ، 
برچسب ها: داستان گندم، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان گنجشك

گنجشک به خدا گفت: لانه ی کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم بود، سر پناه بی کسیم بود ولی طوفان تو آن را از من گرفت. آخر کجای دنیای تو را گرفته بود؟

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند، آنگاه تو از کمین پر گشودی. چه بسیار بلاهایی از تو به واسطه ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی من برخاستی.

گنجیشک گفت: ای خدا راضیم به رضای تو.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف گ، 
برچسب ها: داستان گنجشك، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستانهای کوتاه(38)

لطیفه های عبید زاکانی(124)

حکایت(666)

داستان آتش گرفتن خانه(2)

داستان آهنگر(3)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان اثبات عشق(2)

متن عاشقانه(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان آموزنده(1054)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

استیو جابز(3)

داستان های کوتاه(1054)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان(1053)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان آتش بر فراز کوه(2)

داستان امید(2)

داستان آب كوثر(2)

لطیفه های کوتاه(124)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایات کوتاه و آموزنده(543)

داستان مترسك(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

گلستان سعدی(149)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان مرد و زن(2)

داستان آرزو(3)

داستان های آموزنده(1050)

داستان آخرین آغوش(2)

داستانک(1015)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های آموزنده(541)

داستانهای آموزنده(18)

داستان کوتاه(1054)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان استاد و شاگرد(2)

کتاب گینس(2)

حکایت کوتاه(667)

حکایت های کوتاه(668)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(124)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت آموزنده(544)