تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب ابر حکایات کوتاه و آموزنده

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حکایت روزه خواری

در ماه رمضان چند جوان پیر مردی را دیدند که یواشکی غذا می خورد.

به او گفتند: ای پیر مرد مگه روزه نیستی؟

پیرمرد گفت: چرا روزه هستم فقط آب و غذا می خورم جوانان خندیدند و گفتند واقعا؟

پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمی گویم، به کسی بد نگاه نمی کنم، کسی را مسخره نمی کنم، با کسی با دشنام سخن نمی گویم، کسی را آزرده نمی کنم، چشم به مال کسی ندارم و ...

بعد پیرمرد به جوانان گفت آیا شما هم روزه هستید؟

یکی از جوانان درحالی که سرش را پایین نگهداشته بود به آرامی گفت خیر ما فقط غذا نمی خوریم.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ر، 
برچسب ها: حکایت روزه خواری، حکایت کوتاه روزه خواری، حکایت اموزنده روزه خواری، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت مرگ و زندگی


گویند صاحب دلی، وارد جمعی شد.

حاضرین همه او را شناختند و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید.

پذیرفت.

کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشم‌ها به سوی او بود.

مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت:

ای مردم ! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!

کسی برنخاست.

گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد!

باز کسی برنخاست.

گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید!


حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف م، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت های کوتاه به ترتیب الفبا

 

حكایات كوتاه - حرف آ  13

حكایات كوتاه - حرف الف  52

حكایات كوتاه - حرف ب  39

حكایات كوتاه - حرف پ  25

حكایات كوتاه - حرف ت  26

حكایات كوتاه - حرف ث  3

حكایات كوتاه - حرف ج  30

حكایات كوتاه - حرف چ  6

حكایات كوتاه - حرف ح  21

حكایات كوتاه - حرف خ  36

حكایات كوتاه - حرف د  45

حكایات كوتاه - حرف ذ  1

حكایات كوتاه - حرف ر  18

حكایات كوتاه - حرف ز  20

حكایات كوتاه - حرف س  26

حكایات كوتاه - حرف ش  21

حكایات كوتاه - حرف ص  8

حكایات كوتاه - حرف ض  1

حكایات كوتاه - حرف ط  4

حكایات كوتاه - حرف ع  36

حكایات كوتاه - حرف غ  2

حكایات كوتاه - حرف ف  14

حكایات كوتاه - حرف ق  11

حكایات كوتاه - حرف ک  15

حكایات كوتاه - حرف گ  14

حكایات كوتاه - حرف ل  10

حكایات كوتاه - حرف م  51

حكایات كوتاه - حرف ن  36

حكایات كوتاه - حرف ه  7

حكایات كوتاه - حرف و  8

حكایات كوتاه - حرف ی  4


حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده







نوع مطلب :
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت بز ملانصیرالدین

روزی ملانصرالدین تصمیم می‌گیرد گاو نر خود را به دلیل فشار اقتصادی و بی‌پولی برای فروش به بازار ببرد. تعدادی که از شرایط ناگوار ملانصرالدین مطلع بودند و می‌خواستند با استفاده از این فرصت گاو او را ارزان از چنگ‌اش در بیاورند، نقشه‌ای ماهرانه طرح ریزی می‌کنند.





حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین، حکایات کوتاه و آموزنده





نوع مطلب : حكایت هایی از ملا نصیرالدین، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت قضاوت حضرت علی

روزی میهمانی ناشناس بر حضرت علی علیه السلام وارد شد و چند روزی در خانه علی(ع) به سر برد. آن میهمان طرف دعوایی داشت که منتظر بود تا طرف او نیز بیاید و علی(ع)در اختلاف بین آنها داوری کند. هنگامی که حضرت به نیت او پی برد، با کمال مهربانی عذرش را خواست و به او گفت: پیامبر ما فرموده : قاضی حق ندارد یکی از طرفین دعوا را ضیافت کند، مگر آنکه هر دو میهمان باشند.





حكایت قضاوت حضرت علی
حکایت
حکایت کوتاه
حکایت آموزنده
حکایت های کوتاه
حکایت های آموزنده
حکایات کوتاه و آموزنده





نوع مطلب :
برچسب ها: حكایت قضاوت حضرت علی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان کوتاه(1054)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت(666)

داستان آرزو(3)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستانک(1015)

سعدی(149)

داستان آهنگر(3)

حکایت کوتاه(667)

لطیفه های کوتاه(124)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان مترسك(2)

لطیفه های عبید زاکانی(124)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان های کوتاه(1054)

متن عاشقانه(2)

داستان اثبات عشق(2)

داستان استاد و شاگرد(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده(18)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان(1053)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های کوتاه(668)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان آخرین آغوش(2)

داستان آتش بر فراز کوه(2)

حکایت آموزنده(544)

داستانهای کوتاه(38)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

رابطه زن و مرد(2)

داستان آتش گرفتن خانه(2)

داستان امید(2)

داستان آب كوثر(2)

داستان مرد و زن(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان های آموزنده(1050)

حکایات کوتاه و آموزنده(543)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان آموزنده(1054)

حکایت های آموزنده(541)

استیو جابز(3)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(124)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

گلستان سعدی(149)