لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت یا بخشنده باش یا آزادمرد

از حكیم فرزانه اى پرسیدند: با اینكه خداوند چندین درخت مشهور و بارور آفریده است، مردم هیچ كدام از آنها را به عنوان آزاد یاد نكنند، مگر درخت سرو را با اینكه این درخت میوه ندارد، حكمت چیست كه تنها این درخت را آزاده خوانند و از او به نیكى یاد نمایند؟

به آنچه مى گذرد دل منه كه دجله بسى

پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

گرت ز دست برآید، چو نخل باش كریم

ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى

 


سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت محرومیت اهل كمال از زینتهاى دنیا

از یكى از بزرگان پرسیدند: با اینكه دست راست داراى چندین فضیلت و كمال است، چرا بعضى انگشتر را در دست چپ مى كنند؟

او در پاسخ گفت: مگر نمى دانى كه همیشه اهل كمال و صاحبان فضل، از نعمت هاى دنیا محروم هستند؟

آنكه حظ آفرید و روزى داد

یا فضیلت همى دهد یا بخت

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى

 


سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت نیكى به بدان

 پارسایى در مناجات خود مى گفت: خدایا! بر بدان رحمت بفرست، اما نیكان خود رحمتند و آنها را نیك آفریده اى.

از این رو مى گویند: فریدون (شاه باستانى كه بر ضحاك ستمگر پیروز شد و خود به جاى او نشست) دستور داد خیمه بزرگ شاهى براى او در زمینى وسیع ساختند. پس از آنكه آن سراپرده زیبا و عالى تكمیل شد، به نقاشان چنین دستور داد تا این را در اطراف آن خیمه با خط زیبا و درشت بنویسند و رنگ آمیزى كنند:

اى خردمند! با بدكاران به نیكى رفتار كن، تا به پیروى از تو راه نیكان را برگزینند.

فریدون گفت : نقاشان چین را

كه پیرامون خرگاهش بدوزند

بدان را نیك دار، اى مرد هشیار

كه نیكان خود بزرگ و نیك روزند

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى


سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت صبر لقمان در سؤال نكردن

لقمان دید آهنى در دست حضرت داوود علیه السلام است و همچون موم در نزد او نرم مى شود و او هرگونه بخواهد آن را مى سازد، چون مى دانست كه بدون پرسیدن، معلوم مى شود كه داوود علیه السلام چه مى خواهد بسازد. از او سؤ ال نكرد، بلكه صبر كرد تا اینكه فهمید داوود علیه السلام به وسیله آن آهن، زره ساخت.

چو لقمان دید كاندر دست داوود

همى آهن به معجز موم گردد

نپرسیدش چه مى سازى كه دانست

كه بى پرسیدنش معلوم گردد

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى

 


سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت آموختن خاموشى از حیوانات

نادانى مى خواست به الاغى سخن گفتن بیاموزد، گفتار را به الاغ تلقین مى كرد و به خیال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ یاد بدهد.

حكیمى او را دید و به او گفت: اى احمق! بیهوده كوشش نكن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند این خیال باطل را از سرت بیرون كن، زیرا الاغ از تو سخن نمى آموزد، ولى تو مى توانى خاموشى را از الاغ و سایر چارپایان بیاموزى.

حكیمى گفتش اى نادان چه كوشى

در این سودا بترس از لولائم

نیاموزد بهایم از تو گفتار

تو خاموشى بیاموز از بهائم

هر كه تامل نكند در جواب

بیشتر آید سخنش ناصواب

یا سخن آراى چو مردم بهوش

یا بنشین همچو بائم خموش

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى

 


سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

  حكایت اعتدال در نیكى

چوپانى پدر خردمندى داشت. روزى به پدر گفت: اى پدر دانا و خردمند! به من آن گونه كه از پیروان آزموده انتظار مى رود یك پند بیاموز.

پدر خردمند چوپان گفت: به مردم نیكى كن، ولى به اندازه، نه به حدى كه طرف را لوس كند و مغرور و خیره سر نماید.

شبانى با پدر گفت اى خردمند

مرا تعلیم ده پیرانه یك چند

بگفتا: نیك مردى كن نه چندان

كه گردد خیره ، گرگ تیزدندان

 

 حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى


سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت دعواى خنده آور یهودى و مسلمان

هر كس عقل و خرد خود را نزد خود كامل و تمام فرض مى كند و فرزندش ‍ را زیبا تصور مى نماید. یك نفر یهودى با مسلمانى نزاع مى كرد. از گفتگوى آنها خنده ام گرفت و مسلمان خشمگینانه به یهودى مى گفت: الهى اگر این سند من درست نیست مرا به آیین یهود از دنیا ببر.

یهودى مى گفت: سوگند به تورات، اگر سخنم نادرست باشد مانند تو پیرو اسلام گردم.

یكى یهود و مسلمان نزاع مى كردند

چنانكه خنده گرفت از حدیث ایشانم

به طیره گفت مسلمان : گرین قباله من

درست نیست خدایا یهود میرانم

یهود گفت : به تورات مى خورم سوگند

وگر خلاف كنم ، همچو تو مسلمانم

آرى، اگر عقل و خرد از پهنه خاك نابود شود، هیچ كس خود را جاهل نپندارد. گر از بسط زمین، عقل منعدم گردد به خود گمان نبرد هیچكس كه نادانم.

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى


سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت كیفر ثروتمند دست تنگ و پاداش ثروتمند بخشنده

حضرت موسى علیه السلام به قارون چنین نصیحت كرد: نیكویى و احسان كن، همانگونه كه خداوند به تو نیكى و احسان نموده است.

قارون نصیحت موسى علیه السلام را نشنید و فرجام كارش را شنیدى كه به عذاب الهى گرفتار شد، كه زمین، كاخ و ثروتش را بلعید.

آنكس كه دینار و درم خیر نیندوخت

سر عاقبت اندر سر دینار و درم كرد

خواهى كه ممتع شوى از دین و عقبى

 با خلق ، كرم كن چو خدا با تو كرم كرد

 

عرب مى گوید:

جد ولا تمنن فان الفائدة الیك عائدة

بخشش و منت نگذار كه نگذار كه نفع آن به تو باز مى گردد.

درخت كرم هر كجا بیخ كرد

 گذشت از فلك شاخ و بالاى او

گر امیدوارى كز او برخورى

به منت منه اره بر پاى او

شكر خداى كن كه موفق شدى به خیر

ز انعام و فضل او نه معطل گذاشتت

كنت منه كه خدمت سلطان كنى همى

منت شناس از او كه به خدمت بداشتت

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت نیكبخت و بدبخت

از عاقلى پرسیدند: نیكبخت كیست و بدبختى كدام است؟

در پاسخ گفت: نیكبخت آن است كه خورد و كشت كرد. بدبخت آن كسى است كه مرد و گذاشت.

مكن نماز بر آن هیچ كس كه هیچ نكرد

كه عمر در سر تحصیل مال كرد و نخورد

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت داورى صحیح قاضى

بین سعدى و شخصى (مثلا به نام زید) درباره ثروتمندان و تهیدستان مناظره سختى در گرفت. زید به طور مكرر و آشكار از ثروتمندان انتقاد مى كرد و تهیدستان را مى ستود، ولى سعدى كارهاى مثبت ثروتمندان را بر مى شمرد و از آنها تمجید مى كرد، ولى از تهیدستان گستاخ و ناشكر انتقاد مى نمود، زید گفت:

كریمان را به دست اندر درم نیست

خداوندان نعمت را كرم نیست

سعدى گفت:

توانگران را وقف است و نذر و مهمانى

زكات و فطره و اعتاق و هدى و قربانى

خداوند مكنت به حق مشتغل

پراكنده روزى، پراكنده دل

در حدیثى آمده كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

الفقر سواد الوجه فى الدارین

فقر و تهیدستى، روسیاهى در دو جهان است.

زید مى گفت: بلكه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

الفقر فخرى

فقر، مایه افتخار من است

سعدى گفت: باشد كه منظور رسول خدا صلى الله علیه و آله از این سخن این است كه: فقر آن گروهى كه راضى به رضاى خدا هستند موجب فخر است، نه فقر آنانكه لباس پارسایى بپوشند و از نان سفره دیگران پاره اى بخورند. فقیرى كه بى معرفت است، بر اثر حرص و آز كارش به جایى مى رسد كه :

كاد الفقر ان یكون كفرا

راه فقر به كفر، بسیار نزدیك است

اى طبل بلند بانگ در باطن هیچ

بى توشته چه تدبیر كنى دقت بسیج

روى طمع از خلق بپیچ از مردى

تسبیح هزار دانه ، بر دست مپیچ

زید گفت: تو آنچنان از وصف ثروتمندان گزافه گویى نمودى كه پندارى آنها تریاك ضد زهر هستند، یا كلید خزانه رزق و روزى مى باشند، نه، بلكه آنها مشتى متكبر، مغرور، خودخواه ، گریزان از خلق، سرگرم انباشتن و شیفته مقام و مالند. سخنشان از روى ابلهى و نظرشان از روى اكراه و تندى است. نسبت گدایى به علما مى دهند و تهیدستان را بى سر و پا خوانند. به خاطر ثروتى كه دارند در جایگاه بزرگان نشینند و خود را از دیگران برتر دانند. بى خبر از سخن حكیمان فرزانه كه گویند: هر كس در اطاعت خدا كم دارد، ولى ثروتش افزون است. در صورت توانگر است و در معنى فقیر مى باشد.

گر بى هنر به مال كند كبر بر حكیم

كون خرش شمار، و گرگا و عنبرست

گفتگو سعدى و زید ادامه یافت به طورى كه سعدى گویند:

او در من و من در او فتاده

خلق از پى ما دوان و خندان

انگشت تعجب جهانى

از گفت و شنید ما به دندان

با هم نزد قاضى رفتیم تا او بین ما داورى كند. وقتى كه قاضى از گفتگو و بحث ما آگاه شد، خطاب به من گفت: در یك باغ، هم بیدمشك وجود دارد و هم چوب خشك. همچنین در میان ثروتمندان هم شاكر هست و هم كفور (ناسپاس). در میان تهیدستان نیز هم صابر وجود دارد و هم نالان و بى قرار. (خوب و بد در هر گروهى وجود دارد، با مقایسه خوب و بد، خوبان و بدان را مى توان شناخت).

اگر ژاله هر قطره اى در شدى

چو خر مهره بازار از او پر شدى

مقربان درگاه خداوند متعال، توانگران درویش سیرتند و درویشان توانگر همت مى باشند. ثروتمندان ارجمند آنانند كه در اندیشه تهیدستان باشند، و تهیدستان ارجمند كسانى هستند كه در برابر ثروتمندان، دست سؤال دراز نكنند و به خدا توكل نمایند.

ثروتمند فرومایه كسى است كه تنها در فكر شكم خود است و گوید:

گر از نیستى دیگرى شد هلاك

مرا هست، بط را ز طوفان چه باك؟

دو نان چو گلیم خویش بیرون بردند

گویند: غم گر همه عالم مردند

ولى ثرتمندانى هم هستند كه همواره سفره احسانشان براى تهیدستان گسترده است و سرایشان به روى آنان باز است.

پس از داورى قاضى، من و زید به داورى او خشنود شدیم. گفتار او را پسندیدیم و با هم روبوسى و آشتى نمودیم و گفتگوى ما به پایان رسید. چكیده سخن قاضى این بود:

مكن ز گردش گیتى شكایت، اى درویش

كه تیره بختى! اگر هم برین نسق مردى

توانگرا! چو دل و دست كامرانت هست

بخور ببخش كه دنیا و آخرت بردى

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت گفتگو ثروتمندزاده و فقیرزاده در كنار گور پدرشان

ثروتمندزاده اى را در كنار قبر پدرش نشسته بود و در كنار او فقیرزاده اى كه او هم در كنار قبر پدرش بود. ثروتمندزاده با فقیرزاده مناظره مى كرد و مى گفت: صندوق گور پدرم سنگى است و نوشته روى سنگ رنگین است. مقبره اش از سنگ مرمر فرش شده و در میان قبر، خشت فیروزه به كار رفته است، ولى قبر پدر تو از مقدارى خشت خام و مشتى خاك، درست شده، این كجا و آن كجا؟

فقیرزاده در پاسخ گفت: تا پدرت از زیر آن سنگ هاى سنگین بجنبد، پدر من به بهشت رسیده است.

خر كه كمتر نهند بروى بار

بى شك آسوده تر كند رفتار

مرد درویش كه بار ستم فاقه كشید

به در حكایت مرگ همانا كه سبكبار آید

و آنكه در نعمت و آسایش و آسانى زیست

مردنش زین همه، شك نیست كه دشوار آید

به همه حال اسیرى كه ز بندى برهد

 بهتر از حال امیرى كه گرفتار آید

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت دشمن ترین دشمنان

از دانشمند بزرگى پرسیدم معنى این سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله چیست كه مى فرماید:

اعدا عدوك نفسك التى بین جنیك

دشمن ترین دشمنان تو، نفس بد فرماى تو است كه در میان دو پهلوى تو (در درون تو ) قرار دارد.

در پاسخ گفت: از آنجا كه به هر دشمنى نیكى كنى، دوست تو گردد، مگر نفس اماره كه هر چه او را بیشتر مدارا كنى، مخالفتش زیاد مى شود. بنابراین دشمن ترین دشمنان خواهد بود.

فرشته خوى شود آدمى به كم خوردن

وگر خورد چو بهائم بیوفتد چو جماد

مراد هركه برآرى مرید امر تو گشت

خلاف نفس كه فرمان دهد چو یافت مراد

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان های آموزنده شهید مطهری(23)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان آب كوثر(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

لطیفه های عبید زاکانی(126)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان راستان(28)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان آهنگر(3)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های آموزنده(542)

متن عاشقانه(2)

سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(544)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان آرزو(3)

داستان های آموزنده(1065)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(126)

داستان اثبات عشق(2)

داستان های کوتاه(1069)

داستانک(1030)

داستان های کوتاه و آموزنده(29)

استیو جابز(3)

داستان مرتضی مطهری(29)

داستان راستان مرتضی مطهری(29)

داستانهای کوتاه(38)

لطیفه های کوتاه(126)

حکایت(670)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت های گلستان سعدی(149)

رابطه زن و مرد(2)

گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(671)

کتاب گینس(2)

سخنرانی براد پیت(2)

داستانهای آموزنده(18)

داستان(1068)

داستان کوتاه(1069)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت آموزنده(546)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه(672)

داستان آموزنده(1069)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(29)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(29)