درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت عاقبت اسرافكار منحرف

فقیرزاده اى بر اثر مرگ دو عمویش، داراى ارث كلان و ثروت بسیار گردید، او با آن ثروت (باد آورده) به فسق و انحراف و آلودگى پرداخت و با اسراف و ریخت و پاش زیاد، آن ثروت كلان را در راه هاى گمراهى، مصرف مى كرد، به هر گناهى دست مى زد و هر شرابى را مى آشامید.

از روى نصیحت و خیر خواهى به او گفتم: اى فرزند! در آمد، همچون آب جارى است و زندگى همانند آسیابى است كه به وسیله آن آب در گردش است. به عبارت دیگر، خرج كردن بسیار از كسى پذیرفته و شایسته است كه موجب كاهش و نابودى در آمد نگردد. آب كه كم شد یا از بین رفت، سنگ از گردش مى افتد.

چو دخلت نیست ، خرج آهسته تر كن

كه مى گویند ملاحان سرودى

اگر باران به كوهستان نبارد

به سالى دجله گردد، خشك رودى

موازین عقل و ادب را رعایت كن و از امور بیهوده و باطل و گمراهگر بپرهیز، زیرا وقتى كه ثروتت تمام شود، به رنج و دشوارى مى افتى و پشیمان خواهى شد.

آن پسر كه غرق در عیش و نوش و غافل از سرانجام كار بود، نصیحت مرا نپذیرفت و به من اعتراض كرد و گفت: آسایش زندگى حاضر را نباید به خاطر رنج آینده به هم زد، اگر كسى چنین كند برخلاف شیوه خردمندان رفتار كرده است.

خداوندان كام و نیكبختى

چرا سختى خورند از بیم سختى؟

برو شادى كن اى یار دل افروز

غم فردا نشاید خورد امروز

براى چه غم فردا را بخورم، بلكه براى من آن شایسته است؟ در صدر مجلس مردانگى باشم، و پیمان جوانمردى ببندم، مردم یاد نیك نعمت بخشى مرا زبان به زبان بگویند.

هر كه علم شد به سخا و كرم

بند نشاید كه نهد بر درم

نام نكویى چو برون شد بكوى

در نتوانى ببندى بروى

دیدم نصیحت مرا نمى پذیرد، و دم گرم در آهن سرد او بى اثر است، همنشینى با او را ترك كردم و دیگر نصیحتش نكردم و به گفتار حكیمان فرزانه دل بستم كه گفته اند:

بلغ ما علیك، فان لم یقبلوا ما علیك

آنچه بر عهده تو است برسان، اگر از تو نپذیرفتند، بر، تو خرده گیرى نیست.

گر چه دانى كه نشنوند بگوى

 هرچه دانى ز نیك و پند

زود باشد كه خیره سر بینى

 به دو پاى اوفتاده اندر بند

دست بر دست مى زند كه دریغ

 نشنیدم حدیث دانشمند

مدتى از این ماجرا گذشت، همان گونه كه من پیش بینى مى كردم، همانطور شد، آن فقیرزاده تازه به دوران رسیده، بر اثر عیاشى و اسراف، آنچه را داشت، نابود كرد، كارش به جایى رسید كه دیدم لباس پروصله و پاره پاره پوشیده، لقمه لقمه به دنبال غذاست، تا آن را براى شبش بیندوزد، با دیدن آن وضع نكبتبارش، خاطرم دگرگون شد، ولى دیدم از مردانگى دور است كه اكنون نزدش بروم و با سرزنش كردن، نمك بر زخمش بپاشم، پیش خود گفتم:

حریف سفله اندر پاى مستى
نیندیشد ز روز تنگدستى
درخت اندر بهاران برفشاند

زمستان لاجرم ، بى برگ ماند

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت تادیب شاهزاده توسط آموزگار

دانشمندى آموزگار شاهزاده اى بود و بسیار او را مى زد و رنج مى داد، شاهزاده تاب نیاورد و نزد پدر از آموزگار شكوه كرد.

شاه، آموزگار را طلبید و به او گفت: پسران مردم را آنقدر نمى زنى كه پسرم را مى زنى، علتش چیست؟

آموزگار گفت: به این علت كه همه مردم به طور عموم و پادشاهان بخصوص، باید سنجیده و پخته سخن گویند و كار شایسته كنند، كار گفتار شاهان و مردم دهان به دهان گفته مى شود و همه از آن آگاه مى گردند، ولى براى كار و سخن شاهان اعتبار مى دهند، و از آن پیروى مى كنند، و به كار و سخن سایر مردم، اعتبار نمى دهند.

اگر صد ناپسند آمد ز دوریش

رفیقانش یكى از صد ندانند

اگر یك بذله گوید پادشاهى

از اقلیمى به اقلیمى رسانند

بنابراین بر آموزگار واجب است كه در پاكسازى و رشد اخلاقى شاهزادگان بیش از سایر مردم بكوشد.

هر كه در خردیش ادب نكنند

در بزرگى فلاح از او برخاست

چوب تر را چنانكه خواهى پیچ

نشود خشك جز به آتش راست

 شاه پاسخ داد نیك و تدبیر سازنده آموزگار را پسندید و جایزه فراوانى به او داد، به علاوه او را سرپرست یكى از مقامات كرد.

حكایت هایی از سعدی

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت برترى هنر بر ثروت

حكیم فرزانه اى پسرانش را چنین نصیحت مى كرد: عزیزان پدر! هنر بیاموزید، زیرا نمى توان بر ملك و دولت اعتماد كرد، درهم و دینار در پرتگاه نابودى است، یا دزد همه آن را ببرد و یا صاحب پول، اندك اندك آن را بخورد، ولى هنر چشمه زاینده و دولت پاینده است، اگر هنرمند تهیدست گردد، غمى نیست زیرا هنرش در ذاتش باقى است و خود آن دولت و مایه ثروت است، او هر جا رود از او قدرشناسى كنند و او را در صدر مجلس جا دهند، ولى آدم بى هنر، با دریوزگى و سختى لقمه نانى به دست آورد.

سخت است پس از جاه تحكم بردن

خو كرده به ناز، جور مردم بردن

آرى بى هنر، پس از حكمفرمایى و ستم بر زیردستان، تحت فرمان زیردستان قرار مى گیرد و آن كس كه نازپرورده است، بى مهرى به او، براى او بسیار سخت است.

وقتى افتاد فتنه اى در شام
 
هر كس از گوشه اى فرا رفتند
 
روستا زادگان دانشمند
 
به وزیرى پادشاه رفتند

پسران وزیر ناقص عقل

به گدایى به روستا رفتند

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت توانگر بخیل

ثروتمندى بخیل، داراى یك پسر بیمار و رنجور بود، خیرخواهان به او گفتند: مصلحت آن است كه براى شفاى پسرت، ختم قرآن كنى ( یكبار قرآن را از آغاز، پایان بخوانى) با قربانى كنى، و با ذبح گوسفند و یا شتر، گوشت آنها را صدقه بدهى.

ثروتمند بخیل، اندكى در فكر فرو رفت و سپس سر برداشت و گفت: ختم قرآن ترك شده كه در دسترس ما است، بهتر از قربانى از گله اى است كه در محل دور است.

صاحبدلى سخن او را شنید و گفت: او از این رو ختم قرآن را برگزید كه قرائت آن كار زبان است و زحمت و هزینه اى ندارد، ولى زر (طلا) به جان بسته است، و دل برداشتن از آن، دشوار خواهد بود.

دریغا گردن طاعت نهادن
گرش همره نبودى دست دادن

به دینارى چو خر در گل بمانند

ورالحمدى بخوانى ، صد بخوانند

حكایت هایی از سعدی

 باب ششم - در ناتوانى و پیرى

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت كودن تربیت ناپذیر

وزیرى داراى پسر كودن و نفهم بود، او را نزد دانشمندى سپرد و سفارش ‍ كرد در تربیت او بكوش تا خردمند گردد.

دانشمند مدت ها در تربیت او تلاش كرد، ولى او هیچ گونه رشد نكرد، دانشمند براى وزیر چنین پیام فرستاد: پسرت هرگز عاقل نمى شود، و مرا نیز دیوانه كرد.

چون بود اصل گوهرى قابل

تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نكو نداند كرد

آهنى را كه بدگهر باشد

سگ به دریاى هفتگانه بشوى

كه چو تر شد پلیدتر باشد

خر عیسى گرش به مكه برند

چو بیاید هنوز خر باشد

 

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت ناتوانى پیرمرد در ازدواج با زن جوان

شنیدم پیر كهنسالى در آن سن و سال پیرى مى خواست با زنى ازدواج كند، از یك دختر زیباروى كه گوهر نام داشت خواستگارى كرد، دخترى كه صندوقچه گوهرش از دیده مردم پنهان بود. طبق مراسم عروسى، داماد به دیدار عروس رفت و به مزاح و خوش طبعى پرداخت، ولى پیر از آمیزش ناتوان بود. پیرمرد، نزد دوستان شكوه كرد و حجت خواست كه خانه و كاشانه مرا، این زن گستاخ و بى شرم، یكباره غارت كرد. بین زن و شوهر، ستیز و جنگ آغاز شد، كه كار به شهربانى و حضور قاضى كشیده شد، ولى سعدى در این باره (قضاوت هایى كرد و ) گفت:

پس از خلافت و شنعت گناه دختر نیست

تو را كه دست بلرزد، گهر چه

حكایت هایی از سعدی

 باب ششم - در ناتوانى و پیرى

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت ازدواج پیرمرد با زن جوان

از پیرمردى پرسیدند: چرا زن نگیرى؟

جواب داد: ازدواج با پیرزنان موجب خوشى نیست.

به او گفتند: با زن جوانى ازدواج كن، زیرا ثروت مكنت براى این كار دارى.

در پاسخ گفت: من كه پیر هستم، با پیرزنها الفت و تناسب ندارم، تا چه رسد به زن جوان. زن جوان چگونه تواند با من كه پیرم پیوند دوستى برقرار سازد؟

زور باید نه زر كه بانو را

گزرى دوست تر كه ده من گوشت

حكایت هایی از سعدی

 باب ششم - در ناتوانى و پیرى

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت پاسخ مادر دلسوخته به پسر جوانش

یك روز از روى جهل جوانى بر سر مادرم فریاد كشیدم، خاطرش آزرده شد و در كنجى نشست و در حال گریه گفت: مگر خردسالى خود را فراموش ‍ كردى كه درشتى مى كنى؟

چو خوش گفت : زالى به فرزند خویش
چو دیدش پلنگ افكن و پیل تن

گر از خردیت یاد آمدى
كه بیچاره بودى در آغوش من

نكردى در این روز بر من جفا

كه تو شیر مردى و من پیرزن

حكایت هایی از سعدی

 باب ششم - در ناتوانى و پیرى

 


سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic