درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حکایت های کوتاهی از مولانا - حكایت خواندن نامه عاشقانه در نزد معشوق

معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت كرد و كنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه كه قبلاً در زمان دوری و جدایی برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن كرد. نامه ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد.








نوع مطلب :
برچسب ها: حكایت خواندن نامه عاشقانه در نزد معشوق، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا،

حکایت های کوتاهی از مولانا - خواجه بخشنده و غلام وفادار

درویشی كه بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز در شهر هرات غلامان حاكم شهر را می دید كه جامه های زیبا و گران قیمت بر تن دارند و كمربندهای ابریشمین بر كمر می بندند.

روزی با جسارت رو به آسمان كرد و گفت خدایا! بنده نوازی را از رئیس بخشنده شهر ما یاد بگیر. ما هم بنده تو هستیم.

زمان گذشت و روزی شاه خواجه را دستگیر كرد و دست و پایش را بست. می خواست ببیند طلاها را چه كرده است؟ هرچه از غلامان می پرسید آنها چیزی نمی گفتند. یك ماه غلامان را شكنجه كرد و می گفت بگویید خزانه طلا و پول حاكم كجاست؟ اگر نگویید گلویتان را می برم و زبانتان را از گلویتان بیرون می كشم. اما غلامان شب و روز شكنجه را تحمل می كردند و هیچ نمی گفتند. شاه آنها را پاره پاره كرد ولی هیچ یك لب به سخن باز نكردند و راز خواجه را فاش نكردند. شبی درویش در خواب صدایی شنید كه می گفت:

ای مرد! بندگی و اطاعت را از این غلامان یاد بگیر.

مثنوی معنوی

 


حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا، حكایت خواجه بخشنده و غلام وفادار





نوع مطلب :
برچسب ها: حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا، حكایت خواجه بخشنده و غلام وفادار،

حکایت های کوتاهی از مولانا - حكایت خواب حلوا

روزی یك یهودی با یك نفر مسیحی و یك مسلمان همسفر شدند. در راه به كاروانسرایی رسیدند و شب را در آنجا ماندند. مردی برای ایشان مقداری نان گرم و حلوا آورد.






نوع مطلب :
برچسب ها: حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا، حكایت خواب حلوا،

حکایت های کوتاهی از مولانا - حكایت خرگوش پیامبر ماه

گله ای از فیلان گاه گاه بر سر چشمه زلالی جمع می شدند و آنجا می خوابیدند. حیوانات دیگر از ترس فرار می كردند و مدت ها تشنه می ماندند. روزی خرگوش زیركی چاره اندیشی كرد و حیله ای بكار بست. برخاست و پیش فیل ها رفت. فریاد كشید كه : ای شاه فیلان! من فرستاده و پیامبر ماه تابانم. ماه به شما پیغام داد كه این چشمه مال من است و شما حق ندارید بر سر چشمه جمع شوید. اگر از این به بعد كنار چشمه جمع شوید شما را به مجازات سختی گرفتار خواهم كرد. نشان راستی گفتارم این است كه اگر خرطوم خود را در آب چشمه بزنید ماه آشفته خواهد شد و بدانید كه این نشانه درست در شب چهاردهم ماه پدیدار خواهد شد.

پادشاه فیلان در شب چهاردهم ماه با گروه زیادی از فیلان بر سر چشمه حاضر شدند تا ببینند حرف خرگوش درست است یا نه؟ همین كه پادشاه خرطوم خود را به آب زد تصویر ماه در آب به لرزش در آمد و آشفته شد. شاه پیلان فهمید كه حرف های خرگوش درست است. از ترس پا پس كشید و بقیه فیل ها به دنبال او از چشمه دور شدند.

مثنوی معنوی

حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا






نوع مطلب :
برچسب ها: حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا،

حکایت های کوتاهی از مولانا - حكایت خر برفت و خر برفت

یك صوفی مسافر، در راه به خانقاهی رسید و شب آنجا ماند. خرش را آب و علف داد و در طویله بست. و به جمع صوفیان رفت. صوفیان فقیر و گرسنه بودند. آه از فقر كه كفر و بی ایمانی به دنبال دارد.

صوفیان، پنهانی خر مسافر را فروختند و غذا و خوردنی خریدند و آن شب جشن مفّصلی بر پا كردند. مسافر خسته را احترام بسیار كردند و از آن خوردنی ها خوردند و صاحب خر را گرامی داشتند. او نیز بسیار لذّت می برد. پس از غذا، رقص و سماع آغاز كردند. صوفیان همه اهل حقیقت نیستند.

از هزاران تن یكی تن صوفی اند

باقیان در دولت او می زیند


 





نوع مطلب :
برچسب ها: حکایت های کوتاهی از مولانا، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا، حكایت خر برفت و خر برفت،

حکایت های کوتاهی از مولانا -حكایت جزیره سبز و گاو غمگین

جزیره سرسبز و پر علف است كه در آن گاوی خوش خوراك زندگی می كند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می خورد و چاق و فربه می شود. هنگام شب كه به استراحت مشغول است یكسره در غم فرداست. آیا فردا چیزی برای خوردن پیدا خواهم كرد؟






نوع مطلب :
برچسب ها: حکایت های کوتاهی از مولانا، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا، حكایت جزیره سبز و گاو غمگین، حكایت جزیره سبز،

حکایت های کوتاهی از مولانا - حكایت مرد گِلْ خوار

 

مردی كه به گل خوردن عادت داشت به یك بقالی رفت تا قند سفید بخرد. بقال مرد دغل كاری بود. به جای سنگ، گل در ترازو گذاشت تا سبك تر باشد و به مشتری گفت: سنگ ترازوی من از گل است. آیا قبول می كنی؟

مرد گل خوار با خود گفت : چه بهتر!. گل میوه دل من است.

به بقال گفت: مهم نیست، بكش.

 






نوع مطلب :
برچسب ها: حکایت های کوتاهی از مولانا، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا،

حکایت های کوتاهی از مولانا - حكایت تشنه صدای آب

 

آب در گودالی عمیق در جریان بود و مردی تشنه از درخت گردو بالا رفت و درخت را تكان می داد. گردوها در آب می افتاد و همراه صدای زیبای آب حباب هایی روی آب پدید می آمد، مرد تشنه از شنیدن صدا و دیدن حباب لذت می برد. مردی كه خود را عاقل می پنداشت از آنجا می گذشت به مرد تشنه گفت : چه كار می كنی؟






نوع مطلب :
برچسب ها: حکایت های کوتاهی از مولانا، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایت هایی از مولانا، حكایت تشنه صدای آب، حكایت کوتاه تشنه صدای آب،

صفحات سایت: (1 (2 (3

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو