تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب ابر حکایت های آموزنده

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت نصیحت ذوالنون مصرى

ذوالنون مصرى در قرن سوم مى زیست و از عرفاى آن عصر بود. بعضى او را از شاگردان مالك بن انس مى دانند. یكى از وزیران نزد او رفت و از همت و خود گفت: روز و شب به خدمت شاه اشتغال دارم و به خیر او امیدوار مى باشم و از مجازاتش هراسان هستم.

ذوالنون با شنیدن این سخن گریه كرد و گفت: اگر من خداوند متعال را این گونه مى پرستیدم كه تو شاه را مى پرستى، یكى از صدیقان (افراد بسیار راستین و راستگو )مى شدم.

گرنه امید و بیم راحت و رنج

پاى درویش بر فلك بودى

ور وزیر از خدا بترسیدى

همچنان كز ملك، ملك بودى

حكایت هایی از سعدی

 باب اول - در سیرت پادشاهان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت نصیحت ذوالنون مصرى،

حكایت فقیر آزاده در برابر شاه

فقیرى وارسته و آزاده، در گوشه اى نشسته بود. پادشاهى از كنار او گذشت. آن فقیر بر اساس اینكه آسایش زندگى را در قناعت دیده بود، در برابر شاه برنخاست و به او اعتنا نكرد.

پادشاه به خاطر غرور و شوكت سلطنت، از آن فقیر وارسته رنجیده خاطر شد و گفت: این گروه خرقه پوشان (لباس پروصله پوش) همچون جانوران بى معرفتند كه از آدمیت بى بهره مى باشند.

وزیر نزدیك فقیر آمد و گفت: اى جوانمرد! سلطان روى زمین از كنار تو گذر كرد، چرا به او احترام نكردى و شرط ادب را در برابرش بجا نیاوردى؟

فقیر وارسته گفت: به شاه بگو از كسى توقع خدمت و احترام داشته باش ‍ كه از تو توقع نعمت دارد.

وانگهى شاهان براى نگهبانى ملت هستند، ولى ملت براى اطاعت از شاهان نیستند.

پادشه پاسبان درویش است

گرچه رامش به فر دولت او است

گوسپند از براى چوپان نیست

بلكه چوپان براى خدمت او است

یكى امروز كامران بینى

دیگرى را دل از مجاهده ریش

روزكى چند باش تا بخورد

خاك مغز سر خیال اندیش

فرق شاهى و بندگى برخاست

چون قضاى نوشته آمد پیش

گر كسى خاك مرده باز كند

ننماید توانگر و درویش

سخن آن فقیر وارسته مورد پسند شاه قرار گرفت، به او گفت: حاجتى از من بخواه تا برآورده كنم.

فقیر وارسته پاسخ داد: حاجتم این است كه بار دیگر مرا زحمت ندهى.

شاه گفت: مرا نصیحت كن.

فقیر وارسته گفت:

دریاب كنون كه نعمتت هست به دست

كین دولت و ملك مى رود دست به دست

حكایت هایی از سعدی

 باب اول - در سیرت پادشاهان






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: حكایت فقیر آزاده در برابر شاه، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت برترى زور علم بر زور تن

كشتى گیرى در فن كشتى گیرى قهرمان قهرمانان كشتى بود و سیصد و شصت رمز پیروزى در كشتى بر حریف را مى دانست و هر روز با بكار بردن یكى از آن رموز، كشتى مى گرفت. او به یكى از جوانان علاقمند بود، و سیصد و پنجاه و نه رمز پیروزى در كشتى گیرى را به او یاد داد، ولى یك رمز را به او نیاموخت و در آموختن آن به او، امروز و فردا كرد.

جوان دست پرورده استاد، به خاطر جوانى و زور بازو، در فن كشتى گیرى سرآمد كشتى گیران شد، حتى یك روز در حضور پادشاه آن روزگار ادعا كرد: من از استاد توانمندترم، برترى استاد بر من از روى بزرگى و حق تربیتى است كه بر من دارد، و گرنه از نظر نیرو از او كمتر نیستم و در فن كشتى گیرى با او برابرم.

این سخن بر پادشاه، گران آمد (كه شاگردى ادعاى هماوردى با استادش ‍ مى كند). به او فرمان داد تا در میدان وسیع با استادش كشتى بگیرند.

اركان دولت و اعیان و شخصیت ها و سایر تماشاچیان حاضر شدند. شاگرد و استاد به كشتى پرداختند. شاگرد جوان مانند پیل مست بر سر استاد فرود آمد و آسیبى سخت به او زد كه اگر بر كوه استوار مى زد آن را ریشه كن مى كرد.

استاد دید آن جوان از نظر نیرو بر او برترى دارد، همان رمزى را كه به شاگردش نیاموخته بود، بكار برد و آن چنان بر شاگرد چیره گشت كه او را از زمین جدا كرد و بر بالاى سرش برد و بر زمین فرو كوفت و جوان نتوانست این ضربه فنى را از خود دفع كند.

فریاد شور و شوق از طرفداران استاد برخاست. شاه دستور داد جایزه كلانى به استاد دادند و شاگرد را مورد سرزنش قرار داد كه: چرا با استاد پرورده خود ادعاى رقابت كردى و سپس نتوانستى از عهده آن برآیى؟

شاگرد گفت: اى شاه! استاد در میدان كشتى، به خاطر زورمندى بر من چیره نشد، بلكه او به خاطر علم و رمزى كه آن را به من نیاموخته بود و در همه عمر آن را از من دریغ داشت، بر من چیره شد. (او با زور علم بر من غالب گردید نه با زور تن.)

پادشاه گفت: به خاطر همین، هوشمندان زیرك گفته اند: دوست را چندان قوت نده كه اگر دشمنى كند، توانایى آن را داشته باشد، آیا نشنیده اى سخن آن استادى را كه شاگرد دست پروده اش، جفا و بى مهرى دید، به او گفت:

یا وفا خود نبود در عالم

یا مگر كس در این زمانه نكرد

كس نیاموخت علم تیر از من

كه مرا عاقبت نشانه نكرد

حكایت هایی از سعدی

 باب اول - در سیرت پادشاهان






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت برترى زور علم بر زور تن،

حكایت آهى كه خرمن هستى ظالمى را خاكستر كرد

در زمان هاى قدیم، حاكم ظالمى بود كه هیزم كارگرهاى فقیر را به بهاى اندك مى خرید و آن را به قیمت زیاد به ثروتمندان مى فروخت. صاحبدلى (یكى از اهل باطن ) از نزدیك او عبور كرد و به او گفت:

مارى تو كه كرا ببینى بزنى

یا بوم كه هر كجت نشینى نكنى

زورت از پیش مى رود با ما

با خداوند غیب دان نرود

زورمندى مكن بر اهل زمین

تا دعایى بر آسمان برود

حاكم ظالم از نصیحت آن صاحبدل، رنجیده خاطر شد و چهره در هم كشید و به او بى اعتنایى كرد، تا اینكه یك شب آتش آشپزخانه به انبار هیزم اوفتاد و همه دارایى او سوخت و به خاكستر مبدل شد.
از قضا روزگار، همان صاحبدل روزى از نزد آن حاكم عبور مى كرد، شنید حاكم مى گوید: نمى دانم این آتش از كجا به سراى من افتاد؟

به او گفت : این آتش از دل فقیران به سراى تو افتاد. (یعنى آه دل تهى دستان رنجدیده ، خرمن هستى تو را بر باد داد.

حذر كن ز درد درون هاى ریش

كه ریش درون عاقبت سر كند

بهم بر مكن تا توانى دلى

كه آهى جهانى به هم بر كند

و بر روى تاج كیخسرو (فرزند سیاوش، شاه باستانى ) چنین نوشته بود:

چه سال هاى فراوان و عمرهاى دراز

كه خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت

چنانكه دست به دست آمده است ملك به ما

به دست هاى دگر همچنین بخواهد رفت

حكایت هایی از سعدی

 باب اول - در سیرت پادشاهان






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: حكایت آهى كه خرمن هستى ظالمى را خاكستر كرد، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت پاداش زیادتر از براى انسان پرتلاش

یكى از شاهان عرب به نزدیكانش گفت: حقوق ماهانه فلان كس را دو برابر بدهید، زیرا همواره ملازم درگاه و آماده اجراى فرمان است، ولى سایر خدمتكاران به لهو و سرگرمی هاى باطل اشتغال دارند و در خدمتگذارى سستى مى كنند.

یكى از صاحبدلان كه اهل دل و باطن بود، وقتى كه این دستور شنید، خروش و فریاد از دل آورد.
از او پرسیدند: این خروش براى چه بود؟

در پاسخ گفت: درجات مقام بندگان در درگاه خداوند بزرگ نیز همین گونه است.

(آن كسى كه در اطاعتش سستى و كوتاهى كند، پاداش كمترى دارد ولى آن كسى كه جدى و پرتلاش باشد، پاداش فراوانى مى برد.)

دو بامداد گر آید كسى به خدمت شاه

سیم هر آینه در وى كند به لطف نگاه

مهترى در قبول فرمان است

ترك فرمان دلیل حرمان است

هر كه سیماى راستان دارد

سر خدمت بر آستان دارد

حكایت هایی از سعدی

 باب اول - در سیرت پادشاهان






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت پاداش زیادتر از براى انسان پرتلاش،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان آتش گرفتن خانه(3)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت کوتاه(679)

حکایت های آموزنده(546)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان های آموزنده(1095)

آزمون های ضمن خدمت(2)

لطیفه های کوتاه(130)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان راستان(125)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت(678)

داستانک(1062)

گلستان سعدی(149)

دوره ضمن خدمت(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)

داستانهای آموزنده(18)

حکایت آموزنده(551)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان آموزنده(1103)

داستان آهنگر(3)

حکایت های کوتاه(679)

داستان کوتاه(1103)

سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان های کوتاه(1103)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان مسئولیت پذیری(12)

داستان اثبات عشق(3)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان مرتضی مطهری(126)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان آرزو(3)

داستان(1100)

متن عاشقانه(2)

داستانهای کوتاه(38)

استیو جابز(3)