لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان آهنگر

حکیمی جعبه اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

زن خانه وقتى بسته هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: شوهر من آهنگرى بود که از روى بى عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آهنگر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آهنگر

سید محمد اشرف علوی می‏نویسد: در سفری به مصر، آهنگری را دیدم که با دست خود آهن گداخته را از کوره آهنگری بیرون می‏آورد و روی سندان می‏گذاشت و حرارت آهن به دست وی اثر نمی‏کرد. با خود گفتم این شخص، مردی صالح است که آتش به دست او کارگر نیست. از این‏رو، نزد آن مرد رفتم، سلام کردم و گفتم: تو را به آن خدایی که این کرامت را به تو لطف کرده است، در حق من دعایی کن.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آهنگر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آهنگر

آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش به شدت بیشتر می شدند.

یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجیب است .






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آهنگر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستانهای آموزنده(18)

حکایت های آموزنده(542)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(125)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(3)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایات کوتاه و آموزنده(544)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان آهنگر(3)

داستان(1059)

داستان مرتضی مطهری(3)

داستان اثبات عشق(2)

رابطه زن و مرد(2)

داستانک(1021)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان های آموزنده(1056)

داستان آرزو(3)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حکایت(668)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان های آموزنده شهید مطهری(3)

داستان های کوتاه(1060)

کتاب گینس(2)

داستان راستان مرتضی مطهری(3)

استیو جابز(3)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستانهای کوتاه(38)

داستان های کوتاه و آموزنده(3)

حکایت های کوتاه(670)

لطیفه های عبید زاکانی(125)

داستان آموزنده(1060)

لطیفه های کوتاه(125)

سخنرانی براد پیت(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(669)

داستان کوتاه(1060)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان آب كوثر(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(3)

حکایت آموزنده(545)

داستان راستان(3)

سعدی(149)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

متن عاشقانه(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)