تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب ابر داستان کوتاه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان قدرت باور

 

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: انسان ها از ترس ظاهر خوفناک من می میرند نه به خاطر نیش زدنم.

اما زنبور قبول نکرد. مار، برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت: آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خوابیده بود.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ق، 
برچسب ها: داستان قدرت باور، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان گردن بند یاقوت

دختر خردسالی وارد یک مغازه جواهر فروشی شد و به گردن بند یاقوت نشانی که در پشت ویترین بود اشاره کرد و به صاحب مغازه گفت: «این گردن بند را برای خواهر بزرگم می خواهم. ممکن است آن را به زیباترین شکل ممکن بسته بندی کنید؟»

صاحب مغازه با کمی تردید به دخترک نگاهی کرده و پرسید: «چقدر پول همراه خود داری؟»






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف گ، 
برچسب ها: داستان گردن بند یاقوت، انواع داستان کوتاه، انواع داستان ها، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان وصیت پدر

شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید، می خواهم در قبر در پایم باشد.

وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی شود!

ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یکجا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه انجامید.

در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه (وصیت نامه) پدرش است و به صدای بلند خواند:

 پسرم می بینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و ماشین و این همه امکانات و کارخانه حتی اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم. یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به تو هم اجازه یک کفن بیشتر نخواهند داد. پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام استفاده کنی و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتادگان را بگیری، زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد همان اعمالت است.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: داستان وصیت پدر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آرزو

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود.

نوبت به او رسید. دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟

گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد!

چشمانش را بست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است.

با خود گفت: حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!....

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد، با خود گفت: این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود



داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده






نوع مطلب :
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آخرین آغوش

در حادثه سقوط ساختمانی که محل کار کارگران تولیدی پوشاک در داکای بنگلادش بود، صدها نفر زیر آوار قربانی شدند.

در مورد این حادثه مقاله های زیادی نوشته شده است و بحث های زیادی در مورد سرمایه داری و استعمار نوین شرکت های بزرگ، استانداردهای کار و اصول اخلاقی در گرفته است، اما همه اینها شاید به اندازه این عکس که در تازه ترین شماره نسخه بین المللی تایم منتشر شده، تأثیرگذار نباشند.

 http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2013/05/05-08-2013-06-26-47-PM.jpg







نوع مطلب :
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان آخرین آغوش،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان آرزو(3)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان های آموزنده(1050)

داستان مترسك(2)

گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

لطیفه های کوتاه(124)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(124)

داستان استاد و شاگرد(2)

متن عاشقانه(2)

داستان آموزنده(1054)

داستانهای آموزنده(18)

داستانک(1015)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

رابطه زن و مرد(2)

داستان کوتاه(1054)

داستان اثبات عشق(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

داستان آب كوثر(2)

داستان آتش گرفتن خانه(2)

حکایت آموزنده(544)

سعدی(149)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

کتاب گینس(2)

استیو جابز(3)

حکایت(666)

داستان مرد و زن(2)

داستان امید(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان آخرین آغوش(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های کوتاه(668)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان(1053)

داستان آهنگر(3)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت کوتاه(667)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان های کوتاه(1054)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(543)

داستان آتش بر فراز کوه(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

لطیفه های عبید زاکانی(124)

حکایت های آموزنده(541)